حكيم ابوالقاسم فردوسى

260

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

نامهء افراسياب به كى خسرو سپس افراسياب - سپهدار تركان - سه تن از كارآزمودگان آن انجمن را برگزيد و به نزد شاه ايران پيام فرستاد كه : اى شهريار ، همانا كه از ايران تا گنگ هزار پرسنگ راه است و همه جا در كوه و بيابان و ريگزار و زمين سخت ، دو سپاه بدين سان همچون مور و ملخ هستند . از براى اين كين ، از گنگ و چين تا به ايران زمين ، همهء زمينها چون درياى خون شد . اگر يزدان پاك بخواهد كه خون آن كشتگان را به ژرفاى خاك ببرد ، براستى كه آن خونها همچون درياى سرخ گردند و هر دو سپاه در خون گم شوند . پس اينك اگر از من گنج و يا سپاه يا سرزمين توران و تخت و تاج آن را مىخواهى ، همه را به تو مىسپارم و من ناپديد مىگردم تا كشته نگردم . پس اگر من پدر مادر تو و از نژاد آن فريدون افسونگر هستم ، با من چنين مكن . ليك اگر اين چنين دلت از كينهء پدر خيره گشته و آبروى من در پيش تو برفته ، بدان كه سياوش نيز گناهكار بود و دل من از براى آن پر از درد و اندوه بود . و ديگر اين كه گردش روزگار و بخت ، گاهى با پناه است و گاهى با گزند . بيش از شست سال گذشت كه من با نامداران به دشت رزم برفتم . اكنون تو فرزند من و شاه ايران هستى و به گاه رزم ، چنگ شيران دارى . پس رزمگاهى بدور از اينجا و گروه برگزين تا هر دو بدور از سپاهيان در آن آوردگاه با يكديگر بجنگيم . پس اگر نهنگ دريا را به دام افكندى و من بدستت كشته شدم ، تو ديگر با خويشان من جنگ مكن و از ايشان بپرهيز و اين گونه از كينه مجوش . اگر هم تو به دست من كشته شوى ، به يزدان سوگند مىخورم كه نمىگذارم يك تن نيز از ايرانيان از درد بر خود بپيچند و يا ديگر نبردى ببينند . چون خسرو پيام افراسياب را از آن فرستاده بشنيد ، به رستم - پسر دستان سام - گفت : همانا كه اين تُرك بدساز مردم فريب ، گويى هيچگاه نشيب را نمىبيند . با چاره‌گرى ، اين چنين از جنگ با ما بجَست و سرِ آن دارد تا دوباره بر تخت توران